[[{"content_id":61152,"content_number":0,"portal_id":100,"lang_id":"fa","content_title":"طلوع ستاره ‏ی تابناک ولایت، خورشید عدالت،  مهبط انوار رحمان،مفسر بزرگ آیه‏ های قرآن، حضرت امام علی النقی(ع) تهنیت باد.","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"&nbsp;\r\n\r\nخلاصه ای از زندگانی حضرت امام هادی علیه السلام\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&laquo;امام ابوالحسن على النقى الهادى&raquo; - علیه السلام - پیشواى دهم شیعیان، در نیمه ذیحجه سال 212 هجرى در اطراف مدینه در محلى به نام &laquo;صریا&raquo; به دنیا آمد(1). پدرش پیشواى نهم، امام جواد - علیه السلام - و مادرش بانوى گرامى &laquo;سمانه&raquo; است که کنیزى با فضیلت و تقوا بود (2).\r\n\r\nمشهورترین القاب امام دهم، &laquo;نقى&raquo; و &laquo;هادى&raquo; است، و به آن حضرت &laquo;ابوالحسن الثالث&raquo; نیز مى&rlm;گویند (3).\r\n\r\nامام هادى - علیه السلام - در سال 220 هجرى پس از شهادت پدر گرامیش برمسند امامت نشست و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شریفش 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 در شهر سامراء به شهادت رسید.\r\n\r\nامام هادى در مدت امامت خود با چند تن از خلفاى عباسى معاصر بود که به ترتیب زمان عبارتند از:\r\n\r\n1 - معتصم، برادر ماءمون (217 - 227) (4) .\r\n\r\n2 - واثق، پسر معتصم (227 - 232).\r\n\r\n3 - متوکل، برادر واثق (232 - 248).\r\n\r\n4 - منتصر، پسر متوکل (6 ماه).\r\n\r\n5 - مستعین، پسر عموى منتصر (248 - 252).\r\n\r\n6 - معتزّ، پسر دیگر متوکل (252 - 255).\r\n\r\nامام هادى در زمان خلیفه اخیر مسموم گردید و به شهادت رسید و در خانه خود به خاک سپرده شد.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;\r\n\r\nاوضاع سیاسى، اجتماعى عصر امام\r\n\r\nاین دوره از خلافت عباسى ویژگیهاى دارد که آن را از دیگر دوره&rlm;ها جدا مى&rlm;سازد ذیلاً به برخى از این ویژگیها اشاره مى&rlm;کنیم:\r\n\r\n1 - زوال هیبت و عظمت خلافت: خلافت، چه در دوره اموى و چه در دوره عباسى، براى خود هیبت و جلالى داشت، ولى در این دوره بر اثر تسلط ترکان و بردگان بر دستگاه خلافت، عظمت آن از بین رفت و خلافت همچون گویى به دست این عناصر افتاد که آن را به هر طرف مى&rlm;خواستند پرتاب مى&rlm;کردند، و خلیفه عملاً یک مقام تشریفاتى بود، ولى در عین حال هر موقع خطرى از جانب مخالفان احساس مى&rlm;شد خلفا و اطرافیان و عموم کارمندان دستگاه خلافت، در سرکوبى آن خطر نظر واحدى داشتند.\r\n\r\n2 - خوش گذرانى و هوسرانى درباریان: خلفاى عباسى در این دوره به خاطر خلاءى که بر دستگاه خلافت حکومت مى&rlm;کرد، به شب نشینى و خوش گذرانى و میگسارى مى&rlm;پرداختند و دربار خلافت غرق در فساد و گناه بود. صفحات تاریخ اخبار شب نشینیهاى افسانه&rlm;اى آنان را ضبط نموده است.\r\n\r\n3 - گسترش ظلم و بیدادگرى و خودکامگى: ظلم و جور و نیز غارت بیت المال و صرف آن در عیاشیها و خوشگذرانیها جان مردم را به لب آورده بود.\r\n\r\n4 - گسترش نهضتهاى علوى: در این مقطع از تاریخ، کوشش دولت عباسى بر این بود که با ایجاد نفرت در جلامعه نسبت به علویان، آنها را تارو مارو سازد. هر موقع کوچکترین شبحى از نهضت علویان مشاهده مى&rlm;شود، برنامه سرکوبى بى رحمانه آنان آغاز مى&rlm;گشت، و علت شدت عمل نیز این بود که دستگاه خلافت با تمام اختناق و کنترلى که برقرار ساخته بود، خود را متزلزل و ناپایدار مى&rlm;دید و از این نوع نهضتها سخت بیمناک بود.\r\n\r\nشیوه علویان در این مقطع زمانى این بود که از کسى نامى نبرند و مردم را به رهبرى &laquo;شخص برگزیده&rlm;اى از آل محمد&raquo; دعوت کنند، زیرا سران نهضت مى&rlm;دیدند که امامان معصوم آنان، در قلب پادگان نظامى &laquo;سامراء&raquo; تحت مراقبت و مواظبت مى&rlm;باشند و دعوت به شخص معین مایه قطع رشته حیات او مى&rlm;گردد. این نهضتها و انقلابها بازتاب گسترش ظلم و فشار بر جامعه اسلامى در آن عصر بود و نسبت مستقیمى با میزان فشار و اختناق داشت، به عنوان نمونه در دوران حکومت &laquo;منتصر&raquo; که تا حدى به خاندان نبوت و امامت علاقه&rlm;مند بود و در زمان او کسى متعرض شیعیان و خاندان علوى نمى&rlm;شد، قیامى صورت نگرفت.\r\n\r\nتواریخ، تنها در فاصله سال 219 تا 270 قمرى، تعداد 18 قیام ضبط کرده&rlm;اند. این قیامها نوعاً با شکست روبرو شده و توسط حکومت عباسى سرکوب مى&rlm;گشتند.\r\n\r\nامام در زندان متوکل\r\n\r\nمتوکل کینه عجیبى از امام در دل داشت و همواره در صدد آزار و اذیب آن حضرت بود و با آنکه امام در سامراء در حقیقت همانند یک زندانى به سر مى&rlm;برد، با این حال پس از احضار امام از مدینه به سامراء دستور داد مدتى حضرت را زندانى کنند.&laquo;صقر بن ابى دلف&raquo; مى&rlm;گوید: هنگامى که امام هادى - علیه السلام - را به سامراء آوردند، رفتم تا از حال او جویا شوم. &laquo;زرّافى&raquo; دربان متوکل مرا دید و دستور داد وارد شوم. وارد شدم. پرسید: براى چه کار آمده&rlm;اى؟گفتم: خیر است.\r\n\r\nگفت: بنشین! نشستم، ولى هراسان شدم و سخت در اندیشه فرو رفتم و با خود گفتم: اشتباه کردم (که به چنین کار خطرناکى اقدام کردم و براى دیدار امام آمدم).\r\n\r\n&laquo;زرافى&raquo; کار مردم را انجام داد و آنها را مرخص کرد و چون خلوت شد، گفت چه کار دارى و براى چه آمده&rlm;اى؟\r\n\r\nگفتم: براى کار خیرى.\r\n\r\nگفت: گویا آمده&rlm;اى حال مولاى خود خبر بگیرى، گفتم: مولاى من کیست؟ مولاى من خلیفه است!\r\n\r\nگفت: ساکت شو، مولاى تو بر حق است، نترس که من نیز بر اعتقاد تو هستم و او را امام مى&rlm;دانم.\r\n\r\nمن خدا را سپاس گفتم. آنگاه گفت: آیا مى&rlm;خواهى او را ببینى؟ گفتم: آرى.\r\n\r\nگفت: قدرى بنشین تا پستچتى (نامه رسان) بیرون رود. چون وى بیرون رفت، با اشاره به من، به غلامش گفت: این را به اتاقى که آن علوى در آن زندانى است، ببر و نزد او واگذار و برگرد.\r\n\r\nچون به خدمت امام رسیدم، حضرت را دیدم روى حصیرى نشسته و در برابرش قبر حفر شده&rlm;اى قرار دارد، سلام کردم. فرمود: بنشین! نشستم! پرسید: براى چه آمده&rlm;اى؟\r\n\r\nعرض کردم: آمده&rlm;ام از حال شما خبرى بگیرم. در این هنگام بر قبر نظر کردم و گریستم. فرمود: گریان مباش که در این گرفتارى آسیبى به من نمى&rlm;رسد.\r\n\r\nمن خدا را سپاس گفتم. آنگاه از معناى حدیثى پرسیدم، امام جواب گفت، و پس از جواب، فرمود: مرا واگذار و بیرون رو که بر تو ایمن نیستم و بیم آن است که آزارى به تو برسانند (29).\r\n\r\nاین حادثه از یک سو خشونت و شدت عمل متوکل را در مورد امام هادى مى&rlm;رساند و از سوى دیگر بیانگر میزان نفوذ امام در میان درباریان و ماءموران ویژه خلیفه است.\r\n\r\nمتوکل در آخرین روزهاى عمرش به پیشکار خود، &laquo;سعید بن حاجب&raquo;، دستور داد امام را به قتل برساند، ولى حضرت فرمود: بیش از دو روز نمى&rlm;گذرد که متوکل کشته مى&rlm;شود، و همین جور هم شد! (30)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;\r\n\r\n1- طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دارالکتب الاسلامیة، ص 355 - شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص .327\r\n\r\n2- طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دارالکتب الاسلامیة، ص 355 - شیخ مفید، الاشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص .327\r\n\r\n3- طبرسى، اعلام الورى، ص .355 در اصطلاح راویان شیعه مقصود از ابوالحسن اول، امام موسى بن جعفر - علیه السلام - و مقصود از ابوالحسن ثانى امام هشتم مى&rlm;باشد.4- اعداد داخل پرانتز، دوران حکومت خلفاى معاصر امام را نشان مى&rlm;دهد.\r\n\r\n5 ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1385 ه.ق، ص 395 - امام هادى - علیه السلام - ، سازمان تبلیغات اسلامى، واحد ترجمه و تدوین، 1368 ه&#39;. ش، ص .67\r\n\r\n6- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 7، ص .55\r\n\r\n7- مجلسى، بحارالاءنوار، الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه.ق، ج 50، ص 176 - اربلى، على بن عیسى، کشف الغمّة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى 1381 7 ه.ق، ج 3، ص .175\r\n\r\n8- مجلسى، بحار الاءنوار، ج 50، ص .185\r\n\r\n9- على بن حسین بن عبدربه در سال دویست و بیست و نه در مکه درگذشت و امام هادى، ابوعلى را به جاى وى گماشت (طوسى، اختیار معرفة الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه&#39;. ش، ص 510، حدیث 984). در بعضى از روایات از این شخص بنام حسین بن عبدربه (یعنى پدر على) یاد شده است، ولى علامه محمد تقى شوشترى شواهدى ارائه کرده که نشان مى&rlm;دهد کسى که نماینده امام هادى بوده، على بن حسین بن عبدربه بوده، نه پدرش (قاموس الرجال، ط 2، مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1410 ه.ق، ج 3، ص 468).\r\n\r\n10- طوسى، همان کتاب، ص 513، حدیث 991 - دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللهى، تهران، امیر کبیر، 1367 ه&#39;. ش، ص .137\r\n\r\n11- طوسى، همان کتاب، ص 514، حدیث 992 - دکتر حسین، جاسم، همان کتاب ص 138 - .137\r\n\r\n12- طوسى همان کتاب، ص 513 - 514، همان حدیث - مدرسى، محمد تقى، امامان شیعه و جنبشهاى مکتبى، ترجمه حمید رضا آژیر، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى، ص .323\r\n\r\n13- طوسى، همان کتاب، ص 607، حدیث 1129 - مسعودى، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه.ق، ص .233 به خواست خدا در بخش سیره امام عسکرى - علیه السلام - از فعالیت على بن جعفر در مکه سخن خواهیم گفت.\r\n\r\n14- نضر بن محمد همدانى (تنقیح المقال، ج 3، ص 271).\r\n\r\n15- ایوب بن نوح بن دراج (قاموس الرجال، مؤسسة النشر الاسلامى، التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، الطبعة الثانیة، 1410 ه.ق، ج 2، ص 242).\r\n\r\n16- طوسى، اختیار معرفة الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه&#39;. ش، ص 611 - 612، حدیث .1136\r\n\r\n17- طوسى همان کتاب، ص 603 و 607 (حدیث 1122 و 1129 و 1130) - دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللهى، تهران، امیر کبیر، 1367 ه&#39;. ش، ص 83 - طوسى، کتاب الغیبة، تهران، مکتبة نینوى الحدیثة، ص .212\r\n\r\n18- مجلسى، بحار الاءنوار، الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه&#39;.ق، ج&rlm;50، ص 200، شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص .333 علاوه بر عبدالله بن محمد، طبق نقل مسعودى، &laquo;بریحه عباسى&raquo; نیز، که مسئول نظارت بر اقامه نماز در حرمین (مکه و مدینه) بود، بارها به متوکل نوشت:\r\n\r\nاگر احتیاجى به حرمین دارى، على بن محمد را از آنجا اخراج کن، زیرا او مردم را به سوى خود دعوت مى&rlm;کند و گروه انبوهى به او گرویده&rlm;اند (اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه&#39;.ق، ص 225).\r\n\r\n19- مجلسى، همان کتاب، ج 50، ص 200 - کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه.ق، ج 1، ص 501 - شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص 333 - اربلى، على بن عیسى، کشف الغمّة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه.ق، ج 3، ص .172\r\n\r\n20- مجلسى، همان کتاب، ص .129\r\n\r\n21- ابن شهر اشوب در کتاب مناقب آل ابى طالب احضار امام به سامراء را در سال 234 مى&rlm;داند (چون اقامت امام در سامراء را، بیست سال، و وفات آن حضرت را در سال 254 مى&rlm;داند که طبعاً انتقال امام به سامراء، مصادف با سال 234 مى&rlm;شود) و مرحوم شیخ مفید در ارشاد (ص 333) مى&rlm;نویسد: متوکل نامه را در سال 243 به امام نوشت، ولى روایت کلینى در این زمینه نشان مى&rlm;دهد که در سال 243 نسخه&rlm;اى از نامه متوکل، توسط یکى از شیعیان از &laquo;یحیى بن هرثمة&raquo; اخذ شده است (کافى، ج 1، ص 501) بنابر این سال یاد شده، تاریخ اخذ آن نسخه بوده است نه تاریخ احضار امام به پایتخ\r\n\r\nاز جهت سیاسى نیز نظر ابن شهر اشوب استوارتر به نظر مى&rlm;رسد، زیرا با توجه به این که آغاز خلافت متوکل در سال 232 بوده، بعید به نظر مى&rlm;رسد که او مدت یازده سال، از فعالیتهاى امام غافل بماند، یا آن را نادیده بگیرد.\r\n\r\n22- وصیف از درباریان با نفوذ زمان متوکل بود.\r\n\r\n23- سبط ابن الجوزى، تذکرة الخواص، نجف، المطبعة الحیدریة، 1383 ه.ق 359 - .360 از سخنان &laquo;یحیى بن هرثمه&raquo; در مورد ورود او به مدینه، پایگاه مردمى امام بخوبى روشن مى&rlm;گردد از اظهارات اسحاق بن ابراهیم و وصیف نیز استفاده مى&rlm;شود که امام تا چه اندازه در میان مردم و حتى درباریان محبوبیت داشته است.\r\n\r\n24- (شیخ مفید، الارشاد، ص 334 - على بن عیسى الاربلى، کشف الغمّة، ج 3، ص 173)\r\n\r\n25- شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص .334\r\n\r\n26- مجلسى، همان کتاب، ج 50، ص .161&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;\r\n\r\n28- مسعودى، مروج الذهب، بیروت، دارلاءندلس، ج 4، ص 11 - شبلنجى، نورالاءبصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینى، ص 166 سبط ابن الجوزى، تذکرة الخواص، نجف، المطبعة الحیدریة، 1383 ه.ق، ص 361 - ابن خلکان، وفیات الاءعیان، تحقیق، دکتر احسان عباس، قم منشورات شریف رضى، 1364 ه&#39;. ش، ج 3، ص 272 - قلقشندى، مآثر الاءنافة فى معالم الخلافة، الطبعة الثانیة مطبعة حکومة الکویت 1ج، ص .232 در منابع تاریخى در تعداد ادبیات و جملات آن اندکى تفاوت وجود دارند.\r\n\r\n29- مجلسى، بحارالاءنوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه.ق، ج 50، ص 194 - امام على بن محمد الهادى، مؤسسه در راه حق، ص .16\r\n\r\n30- على بن عیسى الاربلى، کشف الغمّة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه.ق ج 3، ص .184","content_html":"<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">خلاصه ای از زندگانی حضرت امام هادی علیه السلام<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«امام ابوالحسن على النقى الهادى» - علیه السلام - پیشواى دهم شیعیان، در نیمه ذیحجه سال 212 هجرى در اطراف مدینه در محلى به نام «صریا» به دنیا آمد(1). پدرش پیشواى نهم، امام جواد - علیه السلام - و مادرش بانوى گرامى «سمانه» است که کنیزى با فضیلت و تقوا بود (2).<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">مشهورترین القاب امام دهم، «نقى» و «هادى» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نیز مى‏گویند (3).<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام هادى - علیه السلام - در سال 220 هجرى پس از شهادت پدر گرامیش برمسند امامت نشست و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شریفش 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 در شهر سامراء به شهادت رسید.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام هادى در مدت امامت خود با چند تن از خلفاى عباسى معاصر بود که به ترتیب زمان عبارتند از:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">1 - معتصم، برادر ماءمون (217 - 227) (4) .<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">2 - واثق، پسر معتصم (227 - 232).<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">3 - متوکل، برادر واثق (232 - 248).<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">4 - منتصر، پسر متوکل (6 ماه).<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">5 - مستعین، پسر عموى منتصر (248 - 252).<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">6 - معتزّ، پسر دیگر متوکل (252 - 255).<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام هادى در زمان خلیفه اخیر مسموم گردید و به شهادت رسید و در خانه خود به خاک سپرده شد.      <\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">اوضاع سیاسى، اجتماعى عصر امام<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">این دوره از خلافت عباسى ویژگیهاى دارد که آن را از دیگر دوره‏ها جدا مى‏سازد ذیلاً به برخى از این ویژگیها اشاره مى‏کنیم:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">1 - زوال هیبت و عظمت خلافت: خلافت، چه در دوره اموى و چه در دوره عباسى، براى خود هیبت و جلالى داشت، ولى در این دوره بر اثر تسلط ترکان و بردگان بر دستگاه خلافت، عظمت آن از بین رفت و خلافت همچون گویى به دست این عناصر افتاد که آن را به هر طرف مى‏خواستند پرتاب مى‏کردند، و خلیفه عملاً یک مقام تشریفاتى بود، ولى در عین حال هر موقع خطرى از جانب مخالفان احساس مى‏شد خلفا و اطرافیان و عموم کارمندان دستگاه خلافت، در سرکوبى آن خطر نظر واحدى داشتند.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">2 - خوش گذرانى و هوسرانى درباریان: خلفاى عباسى در این دوره به خاطر خلاءى که بر دستگاه خلافت حکومت مى‏کرد، به شب نشینى و خوش گذرانى و میگسارى مى‏پرداختند و دربار خلافت غرق در فساد و گناه بود. صفحات تاریخ اخبار شب نشینیهاى افسانه‏اى آنان را ضبط نموده است.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">3 - گسترش ظلم و بیدادگرى و خودکامگى: ظلم و جور و نیز غارت بیت المال و صرف آن در عیاشیها و خوشگذرانیها جان مردم را به لب آورده بود.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">4 - گسترش نهضتهاى علوى: در این مقطع از تاریخ، کوشش دولت عباسى بر این بود که با ایجاد نفرت در جلامعه نسبت به علویان، آنها را تارو مارو سازد. هر موقع کوچکترین شبحى از نهضت علویان مشاهده مى‏شود، برنامه سرکوبى بى رحمانه آنان آغاز مى‏گشت، و علت شدت عمل نیز این بود که دستگاه خلافت با تمام اختناق و کنترلى که برقرار ساخته بود، خود را متزلزل و ناپایدار مى‏دید و از این نوع نهضتها سخت بیمناک بود.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">شیوه علویان در این مقطع زمانى این بود که از کسى نامى نبرند و مردم را به رهبرى «شخص برگزیده‏اى از آل محمد» دعوت کنند، زیرا سران نهضت مى‏دیدند که امامان معصوم آنان، در قلب پادگان نظامى «سامراء» تحت مراقبت و مواظبت مى‏باشند و دعوت به شخص معین مایه قطع رشته حیات او مى‏گردد. این نهضتها و انقلابها بازتاب گسترش ظلم و فشار بر جامعه اسلامى در آن عصر بود و نسبت مستقیمى با میزان فشار و اختناق داشت، به عنوان نمونه در دوران حکومت «منتصر» که تا حدى به خاندان نبوت و امامت علاقه‏مند بود و در زمان او کسى متعرض شیعیان و خاندان علوى نمى‏شد، قیامى صورت نگرفت.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">تواریخ، تنها در فاصله سال 219 تا 270 قمرى، تعداد 18 قیام ضبط کرده‏اند. این قیامها نوعاً با شکست روبرو شده و توسط حکومت عباسى سرکوب مى‏گشتند.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">امام در زندان متوکل<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">متوکل کینه عجیبى از امام در دل داشت و همواره در صدد آزار و اذیب آن حضرت بود و با آنکه امام در سامراء در حقیقت همانند یک زندانى به سر مى‏برد، با این حال پس از احضار امام از مدینه به سامراء دستور داد مدتى حضرت را زندانى کنند.«صقر بن ابى دلف» مى‏گوید: هنگامى که امام هادى - علیه السلام - را به سامراء آوردند، رفتم تا از حال او جویا شوم. «زرّافى» دربان متوکل مرا دید و دستور داد وارد شوم. وارد شدم. پرسید: براى چه کار آمده‏اى؟گفتم: خیر است.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">گفت: بنشین! نشستم، ولى هراسان شدم و سخت در اندیشه فرو رفتم و با خود گفتم: اشتباه کردم (که به چنین کار خطرناکى اقدام کردم و براى دیدار امام آمدم).<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">«زرافى» کار مردم را انجام داد و آنها را مرخص کرد و چون خلوت شد، گفت چه کار دارى و براى چه آمده‏اى؟<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">گفتم: براى کار خیرى.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">گفت: گویا آمده‏اى حال مولاى خود خبر بگیرى، گفتم: مولاى من کیست؟ مولاى من خلیفه است!<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">گفت: ساکت شو، مولاى تو بر حق است، نترس که من نیز بر اعتقاد تو هستم و او را امام مى‏دانم.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">من خدا را سپاس گفتم. آنگاه گفت: آیا مى‏خواهى او را ببینى؟ گفتم: آرى.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">گفت: قدرى بنشین تا پستچتى (نامه رسان) بیرون رود. چون وى بیرون رفت، با اشاره به من، به غلامش گفت: این را به اتاقى که آن علوى در آن زندانى است، ببر و نزد او واگذار و برگرد.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">چون به خدمت امام رسیدم، حضرت را دیدم روى حصیرى نشسته و در برابرش قبر حفر شده‏اى قرار دارد، سلام کردم. فرمود: بنشین! نشستم! پرسید: براى چه آمده‏اى؟<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">عرض کردم: آمده‏ام از حال شما خبرى بگیرم. در این هنگام بر قبر نظر کردم و گریستم. فرمود: گریان مباش که در این گرفتارى آسیبى به من نمى‏رسد.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">من خدا را سپاس گفتم. آنگاه از معناى حدیثى پرسیدم، امام جواب گفت، و پس از جواب، فرمود: مرا واگذار و بیرون رو که بر تو ایمن نیستم و بیم آن است که آزارى به تو برسانند (29).<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">این حادثه از یک سو خشونت و شدت عمل متوکل را در مورد امام هادى مى‏رساند و از سوى دیگر بیانگر میزان نفوذ امام در میان درباریان و ماءموران ویژه خلیفه است.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">متوکل در آخرین روزهاى عمرش به پیشکار خود، «سعید بن حاجب»، دستور داد امام را به قتل برساند، ولى حضرت فرمود: بیش از دو روز نمى‏گذرد که متوکل کشته مى‏شود، و همین جور هم شد! (30)                                      <\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\"><span dir=\"ltr\">1<\/span>- طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دارالکتب الاسلامیة، ص 355 - شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص .327<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">2- طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دارالکتب الاسلامیة، ص 355 - شیخ مفید، الاشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص .327<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">3- طبرسى، اعلام الورى، ص .355 در اصطلاح راویان شیعه مقصود از ابوالحسن اول، امام موسى بن جعفر - علیه السلام - و مقصود از ابوالحسن ثانى امام هشتم مى‏باشد.4- اعداد داخل پرانتز، دوران حکومت خلفاى معاصر امام را نشان مى‏دهد.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">5 ابوالفرج الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة، 1385 ه.ق، ص 395 - امام هادى - علیه السلام - ، سازمان تبلیغات اسلامى، واحد ترجمه و تدوین، 1368 ه'. ش، ص .67<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">6- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 7، ص .55<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">7- مجلسى، بحارالاءنوار، الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه.ق، ج 50، ص 176 - اربلى، على بن عیسى، کشف الغمّة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى 1381 7 ه.ق، ج 3، ص .175<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">8- مجلسى، بحار الاءنوار، ج 50، ص .185<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">9- على بن حسین بن عبدربه در سال دویست و بیست و نه در مکه درگذشت و امام هادى، ابوعلى را به جاى وى گماشت (طوسى، اختیار معرفة الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه'. ش، ص 510، حدیث 984). در بعضى از روایات از این شخص بنام حسین بن عبدربه (یعنى پدر على) یاد شده است، ولى علامه محمد تقى شوشترى شواهدى ارائه کرده که نشان مى‏دهد کسى که نماینده امام هادى بوده، على بن حسین بن عبدربه بوده، نه پدرش (قاموس الرجال، ط 2، مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1410 ه.ق، ج 3، ص 468).<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">10- طوسى، همان کتاب، ص 513، حدیث 991 - دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللهى، تهران، امیر کبیر، 1367 ه'. ش، ص .137<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">11- طوسى، همان کتاب، ص 514، حدیث 992 - دکتر حسین، جاسم، همان کتاب ص 138 - .137<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">12- طوسى همان کتاب، ص 513 - 514، همان حدیث - مدرسى، محمد تقى، امامان شیعه و جنبشهاى مکتبى، ترجمه حمید رضا آژیر، مشهد، بنیاد پژوهشهاى اسلامى، ص .323<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">13- طوسى، همان کتاب، ص 607، حدیث 1129 - مسعودى، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه.ق، ص .233 به خواست خدا در بخش سیره امام عسکرى - علیه السلام - از فعالیت على بن جعفر در مکه سخن خواهیم گفت.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">14- نضر بن محمد همدانى (تنقیح المقال، ج 3، ص 271).<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">15- ایوب بن نوح بن دراج (قاموس الرجال، مؤسسة النشر الاسلامى، التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، الطبعة الثانیة، 1410 ه.ق، ج 2، ص 242).<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">16- طوسى، اختیار معرفة الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه'. ش، ص 611 - 612، حدیث .1136<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">17- طوسى همان کتاب، ص 603 و 607 (حدیث 1122 و 1129 و 1130) - دکتر حسین، جاسم، تاریخ سیاسى غیبت امام دوازدهم، ترجمه دکتر سید محمد تقى آیت اللهى، تهران، امیر کبیر، 1367 ه'. ش، ص 83 - طوسى، کتاب الغیبة، تهران، مکتبة نینوى الحدیثة، ص .212<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">18- مجلسى، بحار الاءنوار، الطبعة الثانیة، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه'.ق، ج‏50، ص 200، شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص .333 علاوه بر عبدالله بن محمد، طبق نقل مسعودى، «بریحه عباسى» نیز، که مسئول نظارت بر اقامه نماز در حرمین (مکه و مدینه) بود، بارها به متوکل نوشت:<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">اگر احتیاجى به حرمین دارى، على بن محمد را از آنجا اخراج کن، زیرا او مردم را به سوى خود دعوت مى‏کند و گروه انبوهى به او گرویده‏اند (اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه'.ق، ص 225).<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">19- مجلسى، همان کتاب، ج 50، ص 200 - کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه.ق، ج 1، ص 501 - شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص 333 - اربلى، على بن عیسى، کشف الغمّة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه.ق، ج 3، ص .172<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">20- مجلسى، همان کتاب، ص .129<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">21- ابن شهر اشوب در کتاب مناقب آل ابى طالب احضار امام به سامراء را در سال 234 مى‏داند (چون اقامت امام در سامراء را، بیست سال، و وفات آن حضرت را در سال 254 مى‏داند که طبعاً انتقال امام به سامراء، مصادف با سال 234 مى‏شود) و مرحوم شیخ مفید در ارشاد (ص 333) مى‏نویسد: متوکل نامه را در سال 243 به امام نوشت، ولى روایت کلینى در این زمینه نشان مى‏دهد که در سال 243 نسخه‏اى از نامه متوکل، توسط یکى از شیعیان از «یحیى بن هرثمة» اخذ شده است (کافى، ج 1، ص 501) بنابر این سال یاد شده، تاریخ اخذ آن نسخه بوده است نه تاریخ احضار امام به پایتخ<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">از جهت سیاسى نیز نظر ابن شهر اشوب استوارتر به نظر مى‏رسد، زیرا با توجه به این که آغاز خلافت متوکل در سال 232 بوده، بعید به نظر مى‏رسد که او مدت یازده سال، از فعالیتهاى امام غافل بماند، یا آن را نادیده بگیرد.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">22- وصیف از درباریان با نفوذ زمان متوکل بود.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">23- سبط ابن الجوزى، تذکرة الخواص، نجف، المطبعة الحیدریة، 1383 ه.ق 359 - .360 از سخنان «یحیى بن هرثمه» در مورد ورود او به مدینه، پایگاه مردمى امام بخوبى روشن مى‏گردد از اظهارات اسحاق بن ابراهیم و وصیف نیز استفاده مى‏شود که امام تا چه اندازه در میان مردم و حتى درباریان محبوبیت داشته است.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">24- (شیخ مفید، الارشاد، ص 334 - على بن عیسى الاربلى، کشف الغمّة، ج 3، ص 173)<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">25- شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص .334<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">26- مجلسى، همان کتاب، ج 50، ص .161                                                    <\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">28- مسعودى، مروج الذهب، بیروت، دارلاءندلس، ج 4، ص 11 - شبلنجى، نورالاءبصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینى، ص 166 سبط ابن الجوزى، تذکرة الخواص، نجف، المطبعة الحیدریة، 1383 ه.ق، ص 361 - ابن خلکان، وفیات الاءعیان، تحقیق، دکتر احسان عباس، قم منشورات شریف رضى، 1364 ه'. ش، ج 3، ص 272 - قلقشندى، مآثر الاءنافة فى معالم الخلافة، الطبعة الثانیة مطبعة حکومة الکویت 1ج، ص .232 در منابع تاریخى در تعداد ادبیات و جملات آن اندکى تفاوت وجود دارند.<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">29- مجلسى، بحارالاءنوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه.ق، ج 50، ص 194 - امام على بن محمد الهادى، مؤسسه در راه حق، ص .16<\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"font-family:tahoma, geneva, sans-serif;\">30- على بن عیسى الاربلى، کشف الغمّة، تبریز، مکتبة بنى هاشمى، 1381 ه.ق ج 3، ص .184<\/span><\/span><\/p>","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2016-09-18 09:29:55","content_date_event":"2016-09-18 09:29:55","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2016-09-18 09:35:59","content_date_register":"2016-09-18 09:35:31","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":355,"eid":355,"attach_title":"طلوع ستاره ‏ی تابناک ولایت، خورشید عدالت،  مهبط انوار رحمان،مفسر بزرگ آیه‏ های قرآن، حضرت امام علی النقی(ع) تهنیت باد.","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/100\/attach\/201609\/172363_2946614082_120_90.webp","300":".\/cache\/100\/attach\/201609\/172363_2946614082_120_90.webp","400":".\/cache\/100\/attach\/201609\/172363_2946614082_120_90.webp","600":".\/cache\/100\/attach\/201609\/172363_2946614082_120_90.webp","900":".\/cache\/100\/attach\/201609\/172363_2946614082_120_90.webp","1200":".\/cache\/100\/attach\/201609\/172363_2946614082_120_90.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":2946614082,"files":{"original":{"url":".\/file\/100\/attach\/201609\/172363_2946614082.jpg","width":120,"height":90,"size":0}}}]}]]